فریادِ ضمیر ناخودآگاه


چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند

یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند

و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.


اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند


که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه،


امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند


استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.


آنها به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم


که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و


از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی


نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم،


به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»


استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند.


چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار


اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و


از آنها خواست که شروع کنند....


آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت.


سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.....


سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند


که سوال این بود:


" کدام لاستیک پنچر شده بود ؟


نوشته شده در بیستم اردیبهشت 1392ساعت 20:19 توسط Reza| |

از بزرگــــــی پرسیدند :

آیا قلـــــــبی که شــکسـته باز هم می تواند عـاشق شود ؟

او گفت :

بـله

پرسیدند :

آیا شما تاکنون از لیوان شـکسـته آب خورده اید ؟

بزرگ پاسخ داد :

آیا شما به خاطر لیوان شـکسـته از آب خوردن دست کشیده اید ؟


نوشته شده در بیست و پنجم فروردین 1392ساعت 21:22 توسط Reza| |


قـرار نـیـست مـن طـوری زنـدگی کـنـم کـه دنـیـا دوسـت داره ،


خـوب طـبـعـا قـرار هـم نـیـست


دنـیـا هـمـون طـوری بـچـرخـه کـه مـن دوسـت دارم.


نوشته شده در بیست و سوم اسفند 1391ساعت 13:35 توسط Reza| |


نه تو می مانی و نه اندوه


و نه هیچ یک از مردم این آبادی


به حباب نگران لب یک رود قسم


و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت


غصه هم می گذرد


آنچنانی که فقط خاطره ی خواهد ماند


لحظه ها عریانند


به تن لحظه ی خود جامه ی اندوه


مپوشان هرگز


نوشته شده در بیست و پنجم بهمن 1391ساعت 20:9 توسط Reza| |


نبودنت هرگز به تلخی


از


دست دادن یک بودن نیست



بودن هایت


را از


دست نده



نوشته شده در بیست و یکم آذر 1391ساعت 21:10 توسط Reza| |


اشتباهم این بود


هر جا رنجیدم ، خندیدم .



فکر کردند درد ندارم 


ضربه ها را محکم تر زدند .


نوشته شده در بیستم آبان 1391ساعت 19:33 توسط Reza| |

فرق است


بین دوست داشتن و داشتن دوست


دوست داشتن لحظه ای است


اما


داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتنی است 


نوشته شده در چهاردهم تیر 1391ساعت 19:11 توسط Reza| |

یه عاشق می گه


اگه اتفاقی برات بیفته


من می میرم


ولی


یه دوست می گه


اگه بمیرم نمی زارم


برات اتفاقی بیفته


نوشته شده در چهاردهم تیر 1391ساعت 19:2 توسط Reza| |